سيد محمد كمره اى
200
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
اندرون خبر كردند . مرا دعوت به اندرون . به قدر ساعتى مشغول صحبت و خوردن باقلبا و چايى شده ، آقاى مشير اكرم آمده ناهار هم آنجا بوده تا عصر همه قسم صحبت متفرقه اخلاقى ، شعرى ، سياسى ، فلاحتى شده ، يك و نيم به غروب بيرون آمده ، پياده به بازار آمده بطرىهاى خالى را از پدر گرفته ، حجره مدير الصنايع داده ، به مطبعه آمده پنج تومان بقيه حساب را دادم بابت شركت حقيقت كمره . بعد سوار واگون شده مقارن مغرب دروازه قزوين پياده شده به منزل حاج صادق بانكى رفته به قدر ساعتى لب حوض به چايى و صحبت و احوالپرسى مشغول شده . بعد به خانه آمده شام چلو و ماهى بقيه ديشب را خورديم و خوابيديم . [ امور روزانه ] چهارشنبه 4 شعبان . - صبح بعد از چايى ديدم كه قدرى از نگذشتن « 1 » غذاى شب ، معده هم كسل و دل بههمخوردگى دارد . دهنم تلخ ، ميل به قى نمودم . استخاره مساعدت نكرد . قدرى در باغچه مشغول . ننه اسماعيل به حمام و بتول به مدرسه ، دو به ظهر مانده براى قدرى حركت بيرون آمده حجره آقا ميرزا على اكبر انتيكه رفته قرار شد قرآن را بدهد صحافى نمايند ، اگرچه اظهار داشت كه پنج تومان صحاف مىخواهد و جلد را هم علاحده خودم بايد بدهم . بعد بيرون آمده حجره مدير رفته نبود . سبزهميدان آمده آقا حسينعلى خان را ديده استدعاى اصلاح ساعت را بعد از چندين ماه معطلى و دو تومان و دو هزار چرم كه شاگردش دزديده بود . خبرى از تعيين حاكم براى بروجرد نيست ميرزا محمد على خان مخبر بامداد را ديده با جوانكى ايستاده ، معرفى او را كه معاضد الوزاره آقا امين تذكره مشهد و چند روزى است وارد و ميل ملاقات شما را دارد ، قبول نمودم كه فردا صبح بروم منزل ايشان . اظهار داشت مشير نظام هم آمده همانجا وارد شدهاند . بنده خيلى خوشحال . بعد مقارن ظهر طرف دربار رفته ، معاون حضرت را ديده ، اظهار داشت كه از بروجرد به من نوشتهاند كه با
--> ( 1 ) . هضم نشدن .